سيد محمد باقر برقعى

580

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شعر جلال و آگهى و مؤمن و طراز * گل را نموده است به گلزار شرمسار بشنو به گوش جان و دل آواى فرخى * از سرو بوستان وطن چون نواى سار سنتور ناظمى كه جهان را گرفته است * آيه نواى خسته‌اش از گوشه حصار ديگر كريم پير نبايد باستان‌شناس * در خشت خام آينه مىديد و روى يار گوينده‌اى چو ناصر يزدى دگر كجاست * دل علم و فضل و نظم غزلهاى آبدار اشعار خوب و نغز رياضى چنان گلى * در گلستان ذوق و ادب مانده يادگار اسلامى نُدوشن و افشار و آذرند * گنجينه‌هاى دانش و دنياى افتخار بنگر كه عاشقان حق اينجا چه كرده‌اند * نام و نشانشان زچه‌رو گشته ماندگار از عهد باستانى ايران به شهر يزد * صدها بناى با عظمت مانده پايدار روزى اگر به مسجد فَهرج گذر كنى * بينى رسيده عمر بنايش به يك هزار ميدان مير « 1 » و مسجد و آن كاروانسراى * بازار كاسبان و دو گلدسته و منار در قلب يزد مسجد جامع چو عالِمى است * بگرفته سُبحه‌اى به كف از درّ شاهوار ديدن كن از مساجد و بازارهاى شهر * تا بنگرى ابهت و ايمان و ابتكار زربفت ترمه‌هاى نفيسى ز نقشبند * اكنون بُود به موزه لندن به يادگار بازار خان ببين و هنرهاى زرگران * بهتر از اين هنر نتوان داشت انتظار باغى بنام دولت‌آباد چون بهشت * قاآنيش ستوده و يغما هزار بار باغى كه شاه زند چهل روز و شب در آن * سكنى گزيد و كرد براى خود اختيار كردارِ نيكِ مردِ وطن‌خواهِ زنده‌ياد * برجى و ساعتى است ، بنا كرده مار كار ميراث پرشكوه و بزرگى به دست ماست * در حفظ آن‌روز است اگر جان شود نثار در ماه مهر گر گذرى سوى شهر تفت * گردد عيان به چشم تو بس باغ پرانار آب و هواى خوب طِزرجان و هم هِدِش « 2 » * بخشد روان ز نو به تن دردمند زار

--> ( 1 ) - ميدان امير چقماق - مجموعه بناهاى تاريخى امير چقماق كه شامل ميدان ، مسجد ، بازار ، كاروانسرا ، آب انبار و مناره مىباشد ( قرن نهم هجرى ) . ( 2 ) - هدش - ييلاقى خوش‌آب‌وهوا بنام ده‌بالا در جنوب يزد كه در دره شير كوه واقع شده است .